فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه بود
اما يگانه بود و هيچ كم نداشت
بعد از اين همه وقت نيومدم از مرگ حرف بزنم حرفهاي تازه وكلي برنامه هاي جديد و تصميمات جديد داشتم تا برات بگم . ولي هميشه وقتي منتظرش نيستي مياد سراغت شايد هم براي من لازم بود تا تو اين برزخ كمكي باشه برام ولي اين چند روزه يه حرفهائي بد جوري تو گلوم موندن كه به بهانه يه دردي بغضش و سعي كردم خالي كنم.
هيچوقت انقدر احساس شرم نداشتم بايد زودتر ميومدم ديدينت . اين چند وقت صدات بد جوري دلتنگم مي كرد بهت گفتم چرا نمياي پيش ما گفتي به شرطي ميام كه عروسي تو باشه . گفتم همه ميگن سر حال بودن و آراسته بودن از تو به ارث بردم گفتي من هميشه فرشته كوچولو توام و چقدر خوشحالي اگه شباهت به تو دارم .گفتم كه چدر دلم برات تنگ شده ، همش ميگفتم مي خوام بيام مي خوام بيام ولي نشد حالا بيام ببينم كه ديگه تو آن آدم قبل نيستي. بيام ببينم كه كاري از دستم بر نمياد بيام ببينم داري ميري . و از آن چهره قشنگ صداي خوش و از آن اراستگي و خنده هائي كه همه تعريفش و مي كردن هيچي نمونده
بيام ببينم آن زندگي كه همه تعريفش و مي كردن و حسرتش و مي خوردن بدون تو مونده.. ما بدون تو .هنوز هيچي نشده جاي خاليت احساس ميشه . آن دل بزرگت كه همه جا به همه مقامت مي داد . آن احساس شاد بودنت كه به همه منتقل مشد . آخه چيشد .؟انقدر زندگي بي رحمه كه مياد خوبهاشو سوا كنه و ميزاره تادرد بكشن و حسش كنن. ما همگي دعا مي كنيم زودتر بهبود پيدا كني . تو بايد مقاومت كني . و بموني. نمي تونيم باور كنيم . برامون مثل يه كابوسه . از صبح همش جلوي چشممي. هيچ كاري نمي تونم بكنم .امروز مي خواستم بيام و دوباره شروع به نوشستن كنم . اين چند وقت دوره تازه اي بود كه پشت سر گذاشتم و بايد ميگذشت. نميخواستم برزخش و به اينجا هم منتقل كنم بايد راسخ ميومدم ولي حالا مي بينم دلتنگي بدجور اذيتم مي كنه. اين بدترين درديه كه هيچوقت هم چاره نداره. مي خوام بيام به ديدنت . تا آن موقع بمون. نمي دونم التماس تو كنم يا التماس خدا . بمون.به خدا مي گم ما هممون دوسش داريم ، شوهرش ، بچه هاش . ماها . آخه بعدش همه با دلتنگيش چي كار كنن . تو با آن عشقي كه نسبت به زندگيت و اطرافيانت داشتي و داري چرا تصميم به رفتن گرفتي. امروز هر چي فكر كردم بگم براي موندنت چه دعائي بكنم چي بخوام هر چي گشتم هيچي نبود كه ارزشش و داشته باشه.هيچي نبود تا باهاش برابري كنه. وقتي تصميم مي گيره خودش و خودش كه آن بالاست . هيچ وقت سابقه نداشت صفحه وبلاگم موقع نوشتن خيس بشه. نيومدي فرشته جديد و ببيني . ببيني آنچه ميگن از تو به ارث برده هست يا نه؟ هممون منتظريم خبراي خوب راجب تو بشنويم . تو آنجا خوابيدي و درد ميكشي هممون انگار داريم آن دردو حس
مي كنيم. مامان ميگه آخر زندگي همه رفتنه. چه خوبه آن كسي كه مثل تو خاطره خوش داره و درست زندگي كرده. استفاده كرد .برامون سخته. خيلس باورش برامون سخته ما عادت كرديم تو رو هميشه زيبا . آراسته با آن خنده هاي بلند و قشنگ با آصداي قشنگت كه هميشه آواز سر ميداد و كارهاش و مي كرد و هنرش زبانزده همه بود ببينيم . اين انگار يه شخص ديگست كه رو تخت بيمارستانه .
ميدوني عزيز دل من ، دلم برات خيلي تنگ شده براي آنچه كه بودي . منو ببخش خواهرزاده بامعرفتي نبودم تا بيام دلتنگيم و پيشت بگم . فكر ميكردم حالا فرصت دارم ، نمي دونستم مي خواي قهر كني بري و زندگي انقدر بي رحمه كه نمي زاره آدم دلتنگي هاش و بگه ، آخه كجا مي خواي بري ، هميشه من برات فرشته كوچولوت بودم خوب كلي حرف دارم برات . تازه مي خواستم خيلي چيزها ازت ياد بگيرم حالا تو بي معرفتي نكن يعني آن خونه بدون تو چجوري ميشه همه جاي جاي آن خونه صداي تو و خاطره توست .نمي دونم ديگه چي بگم . بلند هم نمي تونم گريه كنم مامان صدام ميشنوه. آن خيلي تو داره . مي دونم چه موقع گريه مي كنه . بابابزرگ هم كه رفت گفت واقعيت زندگي بايد قبول كنيم ولي مي دونستم كي گريه مي كنه سعي مي كردم آن موقع تنها باشه. آنهام دلش خيلي برات تنگ شده . .
از صميم قلب دوست دارم . لحظه شماري مي كنم تا ببينمت، و در آغوشت بگيرم و بگم چه موجود دوست داشتني هستي . بايد از تو زودتر از اينها ياد ميگرفتم احساس دوست داشتنم و نشون بدم .دوست دارم دوباره بتونم آن موهاي قشنگت و نوازش كنم. هر چي آلبوم و نگاه كردم ديدم هيچي عكس باهم ندارم . كاش يه عكس يادگاري باهم انداخه بوديم . اينجا با همه عكس داري همه جا هم از هم سرتري . هر كسي عكسي كه تو توش هستي و ميبينه مي پرسه اين شخص كيه ؟ اين عكسهاي آخرم و هر كي ميديد مي گفت خيلي شبيه تو شدم، و من كلي زوق مي كردم .
مي بوسمت عزيزم. شب راحت و بدون درد بخوابي. از خداوند سلامتي تو را آرزو ميكنم و تمنا دارم و انقدر به لطف و مرحمت و مهربونيش اطمينان دارم كه تو را زودتر شفا بده
براش دعا كنيد سلامتيش وبدست بياره
اما يگانه بود و هيچ كم نداشت
بعد از اين همه وقت نيومدم از مرگ حرف بزنم حرفهاي تازه وكلي برنامه هاي جديد و تصميمات جديد داشتم تا برات بگم . ولي هميشه وقتي منتظرش نيستي مياد سراغت شايد هم براي من لازم بود تا تو اين برزخ كمكي باشه برام ولي اين چند روزه يه حرفهائي بد جوري تو گلوم موندن كه به بهانه يه دردي بغضش و سعي كردم خالي كنم.
هيچوقت انقدر احساس شرم نداشتم بايد زودتر ميومدم ديدينت . اين چند وقت صدات بد جوري دلتنگم مي كرد بهت گفتم چرا نمياي پيش ما گفتي به شرطي ميام كه عروسي تو باشه . گفتم همه ميگن سر حال بودن و آراسته بودن از تو به ارث بردم گفتي من هميشه فرشته كوچولو توام و چقدر خوشحالي اگه شباهت به تو دارم .گفتم كه چدر دلم برات تنگ شده ، همش ميگفتم مي خوام بيام مي خوام بيام ولي نشد حالا بيام ببينم كه ديگه تو آن آدم قبل نيستي. بيام ببينم كه كاري از دستم بر نمياد بيام ببينم داري ميري . و از آن چهره قشنگ صداي خوش و از آن اراستگي و خنده هائي كه همه تعريفش و مي كردن هيچي نمونده
بيام ببينم آن زندگي كه همه تعريفش و مي كردن و حسرتش و مي خوردن بدون تو مونده.. ما بدون تو .هنوز هيچي نشده جاي خاليت احساس ميشه . آن دل بزرگت كه همه جا به همه مقامت مي داد . آن احساس شاد بودنت كه به همه منتقل مشد . آخه چيشد .؟انقدر زندگي بي رحمه كه مياد خوبهاشو سوا كنه و ميزاره تادرد بكشن و حسش كنن. ما همگي دعا مي كنيم زودتر بهبود پيدا كني . تو بايد مقاومت كني . و بموني. نمي تونيم باور كنيم . برامون مثل يه كابوسه . از صبح همش جلوي چشممي. هيچ كاري نمي تونم بكنم .امروز مي خواستم بيام و دوباره شروع به نوشستن كنم . اين چند وقت دوره تازه اي بود كه پشت سر گذاشتم و بايد ميگذشت. نميخواستم برزخش و به اينجا هم منتقل كنم بايد راسخ ميومدم ولي حالا مي بينم دلتنگي بدجور اذيتم مي كنه. اين بدترين درديه كه هيچوقت هم چاره نداره. مي خوام بيام به ديدنت . تا آن موقع بمون. نمي دونم التماس تو كنم يا التماس خدا . بمون.به خدا مي گم ما هممون دوسش داريم ، شوهرش ، بچه هاش . ماها . آخه بعدش همه با دلتنگيش چي كار كنن . تو با آن عشقي كه نسبت به زندگيت و اطرافيانت داشتي و داري چرا تصميم به رفتن گرفتي. امروز هر چي فكر كردم بگم براي موندنت چه دعائي بكنم چي بخوام هر چي گشتم هيچي نبود كه ارزشش و داشته باشه.هيچي نبود تا باهاش برابري كنه. وقتي تصميم مي گيره خودش و خودش كه آن بالاست . هيچ وقت سابقه نداشت صفحه وبلاگم موقع نوشتن خيس بشه. نيومدي فرشته جديد و ببيني . ببيني آنچه ميگن از تو به ارث برده هست يا نه؟ هممون منتظريم خبراي خوب راجب تو بشنويم . تو آنجا خوابيدي و درد ميكشي هممون انگار داريم آن دردو حس
مي كنيم. مامان ميگه آخر زندگي همه رفتنه. چه خوبه آن كسي كه مثل تو خاطره خوش داره و درست زندگي كرده. استفاده كرد .برامون سخته. خيلس باورش برامون سخته ما عادت كرديم تو رو هميشه زيبا . آراسته با آن خنده هاي بلند و قشنگ با آصداي قشنگت كه هميشه آواز سر ميداد و كارهاش و مي كرد و هنرش زبانزده همه بود ببينيم . اين انگار يه شخص ديگست كه رو تخت بيمارستانه .
ميدوني عزيز دل من ، دلم برات خيلي تنگ شده براي آنچه كه بودي . منو ببخش خواهرزاده بامعرفتي نبودم تا بيام دلتنگيم و پيشت بگم . فكر ميكردم حالا فرصت دارم ، نمي دونستم مي خواي قهر كني بري و زندگي انقدر بي رحمه كه نمي زاره آدم دلتنگي هاش و بگه ، آخه كجا مي خواي بري ، هميشه من برات فرشته كوچولوت بودم خوب كلي حرف دارم برات . تازه مي خواستم خيلي چيزها ازت ياد بگيرم حالا تو بي معرفتي نكن يعني آن خونه بدون تو چجوري ميشه همه جاي جاي آن خونه صداي تو و خاطره توست .نمي دونم ديگه چي بگم . بلند هم نمي تونم گريه كنم مامان صدام ميشنوه. آن خيلي تو داره . مي دونم چه موقع گريه مي كنه . بابابزرگ هم كه رفت گفت واقعيت زندگي بايد قبول كنيم ولي مي دونستم كي گريه مي كنه سعي مي كردم آن موقع تنها باشه. آنهام دلش خيلي برات تنگ شده . .
از صميم قلب دوست دارم . لحظه شماري مي كنم تا ببينمت، و در آغوشت بگيرم و بگم چه موجود دوست داشتني هستي . بايد از تو زودتر از اينها ياد ميگرفتم احساس دوست داشتنم و نشون بدم .دوست دارم دوباره بتونم آن موهاي قشنگت و نوازش كنم. هر چي آلبوم و نگاه كردم ديدم هيچي عكس باهم ندارم . كاش يه عكس يادگاري باهم انداخه بوديم . اينجا با همه عكس داري همه جا هم از هم سرتري . هر كسي عكسي كه تو توش هستي و ميبينه مي پرسه اين شخص كيه ؟ اين عكسهاي آخرم و هر كي ميديد مي گفت خيلي شبيه تو شدم، و من كلي زوق مي كردم .
مي بوسمت عزيزم. شب راحت و بدون درد بخوابي. از خداوند سلامتي تو را آرزو ميكنم و تمنا دارم و انقدر به لطف و مرحمت و مهربونيش اطمينان دارم كه تو را زودتر شفا بده
براش دعا كنيد سلامتيش وبدست بياره

<< Home