Sunday, August 01, 2004

بی حرفی از ابهام وآئینه،
از نو برایت می نویسم
حال همه ما . حال من خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور .
تا یادم نرفته بنویسم . هر چه بود دورانش طی شد. حالم خوب است . دوباره شدم مثل همیشه، دوباره از نو .. .
باد آمد و همه رویاهارا با خودش برد،
با این همه اما من باید آوازی بخوانم
آوازه خودم . و مطمئنم که کاری به چند و چون و کجا و چگونه اش ندارم . می خوانمش برای ماهی و حوضش و ماه تنها. یه اشتباهی بود . همش فکر می کردم ماهی دلتنگه. اما حواسم نبود ماه هم می تونه تنها بشه و دلتنگ. لزومی نداره مثل ماهی سروصدا راه بندازه. آروم تماشا می کنه. . ماهی این وسط بازی گوشیش بیشتره .باید یاد می گرفت که گرفت . حالا منم و تو، وحوضی که توش دست و صورتم و هر روز می شورم گاهی با حوض کوچک میشه وضو گرفت . کوچکه اما خوبیش اینه که همه اینها را داره .
امشب مطمئن شدی که خوبم . خوبه خوب.
می دانم که خداوند خدا از شنیدن آواز ماهی کوچکی یر سایه ماه خواهد گفت ....