روزنه های يک برگ ، رگه های گلبرگ يک گل و آوندهای ساقه يک گياه ، چيزی غير از اعجاز بودن نيستند،اعجاز ستايش تو. اعجاز شاکر بودن، حتی بودن خود، اعجاز اينکه من به باور بودن تو ايمان دارم. هر جا و هر کجا با تو .هر رنگ و هر حسی که لمس ميشه قابل درکه که هستی و حضور داری .در بوئيدن عطر شاخه گل .حس و لمس ديده و شنيده. همه جا ،همه جا و همه جا هستی.
حس بودن تو در تمام من جاری ميشه مثل حس خوب نفس عميق.
تصاوير اطراف همچنان در حال گذرن بی توجه به نشانه های اينچنين. بی توجه به اينکه با تمام نشانه ها، پی نشانه ای برای معجزه می گردن .سر ساعت معين سر به سجده می گذارن ...ای کاش ای کاش ای کاش می توانستی وقتی حس بودن تورا لمس کرديم همانجا سجده کنيم. در ميان دشت و کوه و جنگل.حتی در ميان گل فروشی. در کنار رودخانه ها .هنگام شنيدن صدای آب. که اينچنين زندگی در جريان است و بايد مراقب بود در کنار رودخانه سيراب شد ديدوحس کرد اما نرفت. بايد مراقب بود که تا چه اندازه در کنارش بمانيم تا چه اندازه پايمان را نزديک سنگهای آب برسانيم می خواهيم به اندازه تشنگيمان سيراب شويم تا چه اندازه پيش رفت با تمام اينها روزی آب ما را با خود خواهد برد دانسته يا نادانسته روزی ما را در خود ميکشد و يا روزی پايمان می لغزد و مارا با خود خواهد برد و شايد دستی ما را درون آن بايندازد هر حالتی مرز بين چگونه بودن من در کنار اوست که مرا به دل خود خواهد کشيد همانجا که تصوير واقعی ماه را نظاره گر باشم.زيابترست که در کنارش سيراب باشم ببينم، بشنوم و حس کنم عطر و رنگ و بو(و) بودن را .
مراقب باشيم گل آلودش نکنيم رودخانه فقط برای ما نيست. برای معجزه بودن همه است برای ماهيهای انتظار برای سکوت ماه و برای ديدن تصوير ماه در دستان من و توست.

<< Home