ماهی و ماه

Sunday, June 13, 2004

کاش صدائی بود که وقت سحر من را برای سلام به خدا بيدار می کرد.ای کاش دستان ماه می رسيد و وقت سحر من را تکان ميداد..

posted by fereshte at 1:34 PM

<< Home

Previous Posts

  • اين روزها مثل اينست که دارم خودم را تماشا می کنم ا...
  • تصوير ماه توی آب نبود .ماهی دوره آن جائی که هميشه ...
  • آمدم راجب دلتنگيهام بنويسم .جند وقتی بود که می خوا...
  • آن پرنده آنجا بود من داشتم می ديدمش فقط کافی بود ب...
  • دو تا تنگه ماهی گرفته بودم يکی برای خودم يکی هم هد...
  • مثل هاله ای شدم که فقط می خوام بچرخم .هاله ای که م...
  • نمی خواستم مطمئن بشم به شک احتياج داشتم ،در شک هنو...
  • قطعه گمشده
  • چه هوائی مثل هلو يه تصوير مبهمی از يه مسافرت خا...
  • يه سری کارهای روتين روزانه هست که هميشه و هر روز ت...

Links


aftabgallery
vivapars
ayene
Naghmeh
shamlou
fale hafiz
weblage farsi
torontoreport
akhtarake B612 kojast
ep30lon
samad-behrangi
golshiri
forughfarrokhzad
sedaye forughfarrokhzad

Email

فرستادن نظرات

Powered by Blogger